السيد الخميني
325
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
صدر اول بودند باز با قدرتمندها و سلاطين جنگ كردند ، بعدش هم حضرت امير با قدرتمندها جنگ كرده . كجايش افيون بوده ؟ كجا اينها دربارى بودند ؟ مىگويند كه ما مىخواهيم كه يك مملكتى باشد دموكراسى باشد . شما حساب بكنيد كه ، ببينيد كه اسلام - ما حساب صدر اسلام را مىخواهيم بكنيم كه متن اسلام است ، . . . اسلام و متن اسلام است - ببينيم كه آيا اين حكومت اسلام و اين رژيم اسلام يك رژيم دموكراسى بوده يا يك رژيم قلدرى و استبداد بوده ؟ شما اين قصههايى را كه تاريخ نقل كرده است ( اين قصهها زياد است اما حالا يكى دوتا قصه ) اين قصههايى كه تاريخ نقل كرده ، شبيه آن را در يكى از ممالك كه در درجهء اول از دموكراسى را دارد بياوريد ، بعد بگوييد كه اين بهتر از آن است . يك قصه مال رسول خدا - صلى اللَّه [ عليه و آله ] و سلم ( قصههاست منتها حالا من يكىاش را مىگويم ) يك قصه مال حضرت امير - سلام اللَّه عليه - يك قصه مال عمر . وقتى كه عمر مىخواست برود به مصر - براى [ اينكه ] فتح كرده بودند مصر را و قدرتمند شده بود اسلام ، همه جا را گرفته بودند - مىخواست وارد بشود به مصر ، يك شتر بود ، خودش بود و يكى هم همراهش . يكى شان سوار اين شتر مىشده آن يكى جلويش را مىگرفت و مىبرد ؛ آنكه خسته مىشد - قسمت كرده بودند اين سوار مىشد . آن وقتى كه وارد - به حَسَب تاريخ - مصر شدند ، نوبت آن غلام بود كه سوار باشد و آقاى خليفه جلو [ شترش ] را گرفته بود و داشت مىبُردش كه مردم مصر آمده بودند به استقبال ! خليفه عبارت از اين بود . ما عمر را قبول نداريم اما اين عملْ عمل اسلامى آن وقت بوده ؛ يعنى نقش اسلام بوده است و لو خودش يك آدمى بوده كه ما نپذيرفتيم او را اما عملى كه كرده است عملى بوده كه نقش اسلام اين بوده ، يعنى پيغمبر هم اين صورت بود ؛ يعنى پيغمبر هم سوار يك الاغى مىشده ، يك كسى هم پشتش مىنشسته و مسأله برايش مىگفته ؛ آن را تعليمش مىكرده ، آنكه پشت سرش نشسته بوده تعليمش مىكرده . شما در تمام اين دموكراسيها بياوريد كه اين جورى باشد كه سلطان وقت ، كه سلطنتش چند مقابل ايران بوده ، چند مقابل فرانسه بوده ، شما بياوريد يك سلطان دموكراتى كه با غلام خودش اين جورى رفتار بكند كه او سوار بشود ؛ يك شتر